دیکشنری فارسی

frontal (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/frunt´'l/n.

● (نواره‌ی زینتی که دور سر و پیشانی می‌بندند) پیشانی بند

● (پارچه‌ی زینتی که روی محراب کلیسا می اندازند) رو محرابی، روانداز محراب

● (معماری) نما، روکار

● (معماری) سنتوری کوچک (در بالای در و پنجره)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن