دیکشنری فارسی

frontiersman

UKfrʌntiəzmən

معنی فارسی

مرزنشين سرحدنشين

معنی کامل و مثال‌ها

/-tirz´mǝn/n., pl.

● مرد سر حد نشین، مرز نشین

تعریف انگلیسی

noun
  1. a man who lives on the frontier

واژه‌های دیگر با معنی «مرزنشين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن