دیکشنری فارسی

frontispiece

UKfrʌntispiːs

معنی فارسی

سردر ارايش سردر تصويردرنخستين صفحه کتاب سرلوح صورت ياپيشاني

معنی کامل و مثال‌ها

/frunt´is pēs´/n.

● (در اصل) صفحه‌ی اول (به ویژه صفحه‌ی اول کتاب که عنوان و نام نویسنده بر آن نوشته شده )، صفحه‌ی عنوان

● (تصویری که در صفحه‌ی روبروی صفحه‌ی عنوان قرار دارد) تصویر اول کتاب، پیش فرتور

● (معماری) نمای اصلی

● (معماری) سنتور بالای در و پنجره

تعریف انگلیسی

noun
  1. an ornamental facade
  2. front illustration facing the title page of a book

واژه‌های دیگر با معنی «سردر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن