fronto-
معنی کامل و مثالها
/frän´tō, frun´-/
● پیشوند:
● قدامی، جلو، پیش [frontoparietal]
● (هواشناسی) وابسته به جبههی هوا [frontogenesis]
/frän´tō, frun´-/
● پیشوند:
● قدامی، جلو، پیش [frontoparietal]
● (هواشناسی) وابسته به جبههی هوا [frontogenesis]
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن