دیکشنری فارسی

frostbite

UKfrɔstbait US'frɔs'tbaıt

معنی فارسی

قايقراني د رهواي سرد

معنی کامل و مثال‌ها

/frôst´bīt´/vt.

(پزشکی - تباهی بافت بدن به ویژه پوست در اثر سرما) سرما زدگی، سرما مردگی

gloves protect fingers from frostbite

دستکش انگشتان را از سرما زدگی حفظ می‌کند.

سرما زده کردن، سرما مرده کردن

his ears were frostbitten and they had to cut them off

گوش‌های او یخ زده بود و مجبور شدند آنها را ببرند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن