frostbite
UKfrɔstbait
US'frɔs'tbaıt
معنی فارسی
قايقراني د رهواي سرد
معنی کامل و مثالها
/frôst´bīt´/vt.
● (پزشکی - تباهی بافت بدن به ویژه پوست در اثر سرما) سرما زدگی، سرما مردگی
gloves protect fingers from frostbite
دستکش انگشتان را از سرما زدگی حفظ میکند.
● سرما زده کردن، سرما مرده کردن
his ears were frostbitten and they had to cut them off
گوشهای او یخ زده بود و مجبور شدند آنها را ببرند.