frowardly معنی فارسی خودسرانه باخودرايي واژههای دیگر با معنی «خودسرانه» highhanded خودسرانه، با خودکامگي، آمرانه fractiously خودسرانه، ازروي سرکشي، عبوسانه pig headedly خودسرانه، ازروي کله شقي، ازروي کودني perversely خودسرانه، بطور هرزه يا فاسد wilfully خودسرانه، عمداً، دانسته waywardly خودسرانه perverse verdict حکم خودسرانه، راي هيات منصفه که بدون توجه به راهنمايي، قاضي دادگاه arbitrary arrest توقيف غير قانوني و خودسرانه rabidly ازروي هاري ياديوانگي، خودسرانه، متعصبانه wildly وحشيانه، خودسرانه، به تندي