دیکشنری فارسی

fruitage

معنی فارسی

ميوجات ميوه دادن باردهي حاصل نتيجه

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

● میوه جات، ثمرات، میوه‌ها، برها، محصولات، تره بار

this year's fruitage is excellent

محصولات امسال خیلی خوب است.

● میوه آوری، بار دهی، پر باری

● نتیجه، پیامد، ثمره

تعریف انگلیسی

noun
  1. the yield of fruit “a tree highly recommended for its fruitage”

واژه‌های دیگر با معنی «ميوجات»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن