fruitage
معنی فارسی
ميوجات ميوه دادن باردهي حاصل نتيجه
معنی کامل و مثالها
/-ij/n.
● میوه جات، ثمرات، میوهها، برها، محصولات، تره بار
this year's fruitage is excellent
محصولات امسال خیلی خوب است.
● میوه آوری، بار دهی، پر باری
● نتیجه، پیامد، ثمره
تعریف انگلیسی
noun
- the yield of fruit “a tree highly recommended for its fruitage”