دیکشنری فارسی

fruition

UKfruːiʃən USfru'ıʃən

معنی فارسی

برخورداري تمتع کامراني وصال

معنی کامل و مثال‌ها

/frōō ish´ǝn/n.

● میوه آوری، پر باری

to come to fruition

میوه دادن، به ثمر رسیدن

● (لذت استفاده یا داشتن چیزی) بهره‌وری، تمتع، باز دهی

● ثمره، محصول، پیامد، نتیجه

this book is the fruition of years of hard work

این کتاب ثمره‌ی سال‌ها سخت کوشی است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the condition of bearing fruit
  2. enjoyment derived from use or possession
  3. something that is made real or concrete “the victory was the realization of a whole year's work”

مترادف‌ها

noun
1. Enjoyment (in the possession or the use of anything).
2. Fulfilment.

واژه‌های دیگر با معنی «برخورداري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن