fry (2)
معنی کامل و مثالها
/frī/n., pl.
● بچه ماهی
● ماهی کوچک (و بالغ)، دستهی ماهیهای کوچک
● (بچهی هر جاندار) بچه قورباغه (و غیره)
* small fry
1- بچه (بچهها) 2- چیز کم اهمیت، ناچیز
a party given for the small fry in the company
مهمانی که به افتخار کارمندان جز شرکت داده شده است