دیکشنری فارسی

fry (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/frī/n., pl.

● بچه ماهی

● ماهی کوچک (و بالغ)، دسته‌ی ماهی‌های کوچک

● (بچه‌ی هر جاندار) بچه قورباغه (و غیره)

* small fry

1- بچه (بچه‌ها) 2- چیز کم اهمیت، ناچیز

a party given for the small fry in the company

مهمانی که به افتخار کارمندان جز شرکت داده شده است

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن