دیکشنری فارسی

full-time

معنی فارسی

تمام وقت

معنی کامل و مثال‌ها

/fool´tīm´/adj.

● تمام وقت

a full-time employee

کارمند تمام وقت

تعریف انگلیسی

adverb
  1. for the entire time appropriate to an activity “a full-time job”
  2. for the standard number of hours “she works full-time”

واژه‌های دیگر با معنی «تمام وقت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن