functor معنی فارسی عمل کننده اجراکننده انجام دهنده . واژههای دیگر با معنی «عمل کننده» field operating عمل کننده در صحرا، فعال در صحرا، رده صحرايي actuating cylinder سيلندر پيستون عمل کننده، سيلندر محرک actuator piston قسمت متحرک يک عمل کننده يا محرک، هيدروليکي يا نيوماتيکي Taka-diastase نام تجارتي يک آنزيم تجزيه کننده نشاسته است که از عمل، يک قارچ روي سبوس گندم بدست ميايد و بعنوان هضم، کننده بکار ميرود. operator گرداننده، عمل کننده، دلال functional team تيم اجرايي، تيم عمل کننده absorbefacient جاذب، توليد كننده عمل حذب depth bomb بمب زيرآبي، بمب عمل کننده در زير آب supporting range برد پشتيباني سلاحها، شعاع عمل يکانهاي پشتيباني کننده operand دستورالعملي که مورد اجراست، دستور اجرايي، عمل کننده