funeral
معنی فارسی
ايين جنازه همراهي باجنازه جنازه اي دلتنگ کننده تدفيني
معنی کامل و مثالها
/fyōō´nǝr ǝl/adj., n.
● (مراسم ختم و به خاک سپاری) خاک سپاری، کفن و دفن، آیین سوگواری
funeral march
مارش عزا
several hundred people attended my father's funeral
چند صد نفر در مراسم ختم پدر من شرکت کردند.
what will be the date of the funeral?
کفن و دفن او چه تاریخی خواهد بود؟
● مراسم ختم و سوزاندن جسد
● تشییع جنازه
funeral ceremonies
مراسم تدفین
* be one's funeral
بدبخت شدن، روزگار کسی سیاه شدن
if you fail the exam, it's your funeral
اگر در امتحان رد بشوی کارت تمام است.
مترادفها
noun
Obsequies, exequies, burial, interment, burial rites, funeral solemnities, funeral rites.