دیکشنری فارسی

funky

UKfʌŋkiː US'fʌŋkı

معنی فارسی

متوحش، بوي نا گرفته ، بدبو.

وابسته به موسيقي (يا موسيقي مذهبي)

قديمي مسلک، عجيب و غريب، غير عادي،

نا روال، نا جور

معنی کامل و مثال‌ها

/fuŋ´kē/adj.

(محلی) بد بو، دارای بوی نم و کپک زدگی

a funky basement

زیر زمینی که بوی رطوبت می‌دهد

وابسته به موسیقی ((بلوز)) یا موسیقی مذهبی

(خودمانی) قدیمی مسلک، عجیب و غریب، غیر عادی، نا روال، نا جور

(خودمانی) بسیار احساساتی

(خودمانی) غیر رسمی، خودمانی، بی رو در بایستی، آسوده

(انگلیس - خودمانی) شیک

a funky hairstyle

مد گیسوی شیک و مدرن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. offensively malodorous “a foul odor” “the kitchen smelled really funky”
  2. (of jazz) having the soulful feeling of early blues
  3. stylish and modern in an unconventional way “she likes funky clothes” “we did it all in black and white in a very funky sixties style”
  4. in a state of cowardly fright

واژه‌های دیگر با معنی «متوحش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن