funky
UKfʌŋkiː
US'fʌŋkı
معنی فارسی
متوحش، بوي نا گرفته ، بدبو.
وابسته به موسيقي (يا موسيقي مذهبي)
قديمي مسلک، عجيب و غريب، غير عادي،
نا روال، نا جور
معنی کامل و مثالها
/fuŋ´kē/adj.
● (محلی) بد بو، دارای بوی نم و کپک زدگی
a funky basement
زیر زمینی که بوی رطوبت میدهد
● وابسته به موسیقی ((بلوز)) یا موسیقی مذهبی
● (خودمانی) قدیمی مسلک، عجیب و غریب، غیر عادی، نا روال، نا جور
● (خودمانی) بسیار احساساتی
● (خودمانی) غیر رسمی، خودمانی، بی رو در بایستی، آسوده
● (انگلیس - خودمانی) شیک
a funky hairstyle
مد گیسوی شیک و مدرن
تعریف انگلیسی
adjective
- offensively malodorous “a foul odor” “the kitchen smelled really funky”
- (of jazz) having the soulful feeling of early blues
- stylish and modern in an unconventional way “she likes funky clothes” “we did it all in black and white in a very funky sixties style”
- in a state of cowardly fright