furcate
معنی فارسی
چنگالي شاخه شاخه ازهم شکافته منشعب شاخه شاخه شدن
معنی کامل و مثالها
/fu_r´kāt´, -kit/adj., vi.
● چنگالدار، چنگدار، چنگالی، چنگالدیس، چنگالسان
● (مانند چنگال) شاخه شدن، دو (یا چند) شعبه شدن
تعریف انگلیسی
verb
- divide into two or more branches so as to form a fork “The road forks” “Something ----s”
مترادفها
adjective
(also furcated)
Forked, fork shaped, branching, divaricated, furcular.