furry
UKfəːriː
US'fə:rı
معنی فارسی
خزپوش خزپوشيده خزمانند خزدار
معنی کامل و مثالها
/fu_r´ē/adj.
● (وابسته به یا از خز) خزی، خزین، خز، خزدار
● پوشیده از موی نرم یا کرک، پشمالو، خز پوش
the puppies were furry and playful
توله سگها پشمالو و بازیگوش بودند.
● نرم، خز مانند
a furry cloth
پارچهی خز مانند
● (زبان) باردار
تعریف انگلیسی
adjective
- covered with a dense coat of fine silky hairs “furred animals” “a furry teddy bear”