fuse (1)
معنی کامل و مثالها
/fyōōz/vt., vi.
● (فلزات و غیره) به هم جوش دادن یا خوردن
the two wires are fused together
دو سیم به هم جوش خوردهاند.
● گداختن، گداخته شدن، ذوب شدن (و در هم آمیختن)، همگداز کردن یا شدن
the fire had fused the gold coins into a solid, shapeless mass
آتشسوزی سکههای طلا را گداخته و تبدیل به یک تودهی سخت و بیشکل کرده بود.
● (مجازی) در هم آمیختن، همآمیختن، به هم پیوند دادن
his poetry is an attempt to fuse the ancient traditions with the new
شعر او تلاش برای هم آمیزی سنتهای کهن و نوین است.
the two parties fused and formed a new party
دو حزب به هم پیوستند و حزب جدیدی را تشکیل دادند.
● (فیزیک اتمی) همجوش کردن
atomic nuclei are fused to form a heavier nucleus
برای تشکیل هستهی سنگینتر هستههای اتم را همجوش میکنند.