fuse (2)
معنی کامل و مثالها
/fyōōz/n., vt.
● (بمب و دینامیت و غیره) فتیله، چاشنی، ماسورهی انفجاری (امریکا: fuze هم میگویند)
they lighted the dynamite's fuse and took refuge behind a wall
آنها فتیلهی دینامیت را روشن کردند و پشت دیوار پناه گرفتند.
the fuse causes the bomb to explode
چاشنی موجب ترکیدن بمب میشود.
● (برق) فیوز
each apartment has a separate electrical fuse
هر آپارتمان یک فیوز برق جداگانه دارد.
* blow a fuse
1- فیوز پراندن، فیوز سوزاندن 2- (عامیانه) از کوره در رفتن، از جا در رفتن