دیکشنری فارسی

fusible

UKfjuːzəbl US'fju:zəbəl

معنی فارسی

گداختني گداخته شدني قابل ذوب

معنی کامل و مثال‌ها

/fyōō´zǝ bǝl/adj.

● همجوش‌پذیر، گدازپذیر، قابل جوش دادن به هم، جوش خوردنی، قابل ذوب

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of being melted and fused

واژه‌های دیگر با معنی «گداختني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن