دیکشنری فارسی

fussily

UKfusiliː

معنی فارسی

بادادوبيداد ، ازروي بيقراري ،

با اهميت دادن بچيزهاي جزئي

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a fussy manner “he spoke to her fussily” “Derived from adjective: fussy”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن