دیکشنری فارسی

fusty

UKfʌstiː

معنی فارسی

بوگرفته بدبو کهنه گرفته کهنه پرست کفک زده

معنی کامل و مثال‌ها

/fus´tē/adj.

● (هرچیزی که بوی نم و کهنگی بدهد) بوی ناگرفته، زهم‌دار، مرطوب و کپک‌زده

fusty old clothes that had been stored in the basement for several years

لباس‌های قدیمی و بوی نم گرفته که سال‌ها در زیرزمین انبار شده بودند

a fusty blanket

پتوی مرطوب و بد بو

● قدیمی مسلک، کهنه پرست، مال عهد بوق، محافظه‌کار

an old politician with fusty ideas

سیاست‌باز پیر با عقاید پوسیده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. stale and unclean smelling
  2. old-fashioned and out of date

مترادف‌ها

adjective
Musty, mouldy, rank, ill smelling, malodorous.

واژه‌های دیگر با معنی «بوگرفته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن