fusty
UKfʌstiː
معنی فارسی
بوگرفته بدبو کهنه گرفته کهنه پرست کفک زده
معنی کامل و مثالها
/fus´tē/adj.
● (هرچیزی که بوی نم و کهنگی بدهد) بوی ناگرفته، زهمدار، مرطوب و کپکزده
fusty old clothes that had been stored in the basement for several years
لباسهای قدیمی و بوی نم گرفته که سالها در زیرزمین انبار شده بودند
a fusty blanket
پتوی مرطوب و بد بو
● قدیمی مسلک، کهنه پرست، مال عهد بوق، محافظهکار
an old politician with fusty ideas
سیاستباز پیر با عقاید پوسیده
تعریف انگلیسی
adjective
- stale and unclean smelling
- old-fashioned and out of date
مترادفها
adjective
Musty, mouldy, rank, ill smelling, malodorous.