دیکشنری فارسی

gab

USgæb

معنی فارسی

کپ پچ پچ پرگويي صحبت پرگفتن گپ زدن دروغ گفتن وراجي

معنی کامل و مثال‌ها

/gab/n., vt.

گپ زدن، وراجی کردن، یاوه گفتن

Sherry and Liz gabbed on the phone for hours

شری و لیز ساعت‌ها با تلفن گپ می‌زدند.

گپ، وراجی، زیاده گویی، پرگویی، ور ور، حرف مفت

a luncheon gab among friends

گپ زدن دوستان هنگام صرف ناهار

* gift of (the) gab

1- دهان گرمی، خوش سخنی 2- وراجی، پرحرفی

مترادف‌ها

I. noun
(Colloquial)
1. Mouth.
2. Prate, prattle, gabble, idle talk. See prate, n.
II. verb neuter
(Colloquial) Chatter, prate. See gabble, v. n.

واژه‌های دیگر با معنی «کپ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن