دیکشنری فارسی

gabble

معنی فارسی

سخن ناشمرده گپ وراجي ناشمرده حرف زدن تندسخن گفتن غات غات

معنی کامل و مثال‌ها

/gab´ǝl/n., vt., vi.

تند و نامفهوم حرف زدن، ور زدن، جویده جویده حرف زدن، بلغور کردن

Akbar cleared his throat and gabbled through his prayer

اکبر سینه‌ی خود را صاف کرد و دعای خود را جویده جویده ادا کرد.

(مثل غاز) قات قات کردن

ducks were gabbling by the side of the pond

مرغابی‌ها در کنار استخر قات قات می‌کردند.

قات قات، زر زر، سخن تند و نامفهوم

مترادف‌ها

I. verb neuter
Chatter, prattle, babble, jabber, talk idly, rattle on. See prate, v. n.
II. noun
Prate, prattle, chatter, clack, cackle, gossip, palaver, gab, idle talk, small talk.

واژه‌های دیگر با معنی «سخن ناشمرده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن