دیکشنری فارسی

gad (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gad/n., vi.

● ولگردی کردن، ول گشتن، هرزگی کردن

a bunch of young men gadding about Tajrish square

یک دسته جوان که در اطراف میدان تجریش ول می‌گشتند

● (بیشتر به صورت on the gad) ولگردی و لذت‌جویی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن