gaff (1)
معنی کامل و مثالها
/gaf/n., vt.
● نیزهی قلابدار (که ماهیگیران برای بلند کردن ماهیهای بزرگ از آن استفاده میکنند)
● سیخک، مهمیزک
● (در کشتی) تیر فرعی دکل، میلهی پرچم دکل
● (عامیانه) وسیلهی گولزنی، حقه، ترفند
● (عامیانه - انگلیس) تئاتر ارزان، رقاصخانهی ارزان
● با نیزهی قلابدار ماهی را بلند کردن
● (عامیانه - بیشتر در انگلیس) حقه زدن، گول زدن
* stand the gaff
(عامیانه) تاب آوردن، خوب تحمل کردن، ظرفیت داشتن (تحمل شوخی یا سختی)