دیکشنری فارسی

gaff (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gaf/n., vt.

● نیزه‌ی قلابدار (که ماهیگیران برای بلند کردن ماهی‌های بزرگ از آن استفاده می‌کنند)

● سیخک، مهمیزک

● (در کشتی) تیر فرعی دکل، میله‌ی پرچم دکل

● (عامیانه) وسیله‌ی گول‌زنی، حقه، ترفند

● (عامیانه - انگلیس) تئاتر ارزان، رقاصخانه‌ی ارزان

● با نیزه‌ی قلابدار ماهی را بلند کردن

● (عامیانه - بیشتر در انگلیس) حقه زدن، گول زدن

* stand the gaff

(عامیانه) تاب آوردن، خوب تحمل کردن، ظرفیت داشتن (تحمل شوخی یا سختی)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن