دیکشنری فارسی

gage (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gāj/n., vt.

● گرو، وثیقه

● (در دوئل شوالیه‌های قدیم) قول شرف، تعهد (برای شرکت در دوئل)

● به مبارزه طلبی، نفس‌کش طلبی

● گرو گذاشتن، به وثیقه گذاشتن

● قول شرف دادن، عهد کردن، متعهد شدن

● (ارتش) بند تفنگ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن