دیکشنری فارسی

gall (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gôl/n.

● زهره، صفرا، زرداب

● (متون قدیمی) کیسه‌ی صفرا

● تلخی، زنندگی، عداوت، دلخوری

the gall of repentance and the joy of faith in God

تلخی توبه کردن و شعف ایمان به خدا

● گستاخی، پر رویی

he had the gall to ask for more money

با پر رویی تقاضای پول بیشتری کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن