gall (2)
معنی کامل و مثالها
/gôl/n., vt., vi.
● زخم (به ویژه بر پشت اسب و خر)، پوسترفتگی، جرب
● آزردگی (در اثر پوسترفتگی)، گری
● (در اثر مالش و تماس با چیزی زبر) خراشیدن یا زخمی کردن یا شدن، پوست رفته کردن یا شدن
a saddle often galls the back of a horse
زین اغلب پشت اسب را زخم میکند.
● آزردن، رنجه دادن
all night we were galled by enemy fire
تیراندازی دشمن در سرتاسر شب ما را رنج میداد.