دیکشنری فارسی

gall (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/gôl/n., vt., vi.

● زخم (به ویژه بر پشت اسب و خر)، پوست‌رفتگی، جرب

● آزردگی (در اثر پوست‌رفتگی)، گری

● (در اثر مالش و تماس با چیزی زبر) خراشیدن یا زخمی کردن یا شدن، پوست رفته کردن یا شدن

a saddle often galls the back of a horse

زین اغلب پشت اسب را زخم می‌کند.

● آزردن، رنجه دادن

all night we were galled by enemy fire

تیراندازی دشمن در سرتاسر شب ما را رنج می‌داد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن