دیکشنری فارسی

gam (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gam/n., vi.

● (در مورد ملوانان کشتی‌های ماهیگیری که در دریا به هم نزدیک شده و برای مذاکره و مشاوره به کشتی‌های یکدیگر می‌روند) جلسه‌ی دریایی تشکیل دادن، دیدو بازدید کردن

● دید و بازدید، گردهمایی در دریا

● گپ، صحبت دوستانه

● دسته‌ی نهنگ، جمع شدن نهنگان، دسته شدن نهنگ‌ها

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن