gam (1)
معنی کامل و مثالها
/gam/n., vi.
● (در مورد ملوانان کشتیهای ماهیگیری که در دریا به هم نزدیک شده و برای مذاکره و مشاوره به کشتیهای یکدیگر میروند) جلسهی دریایی تشکیل دادن، دیدو بازدید کردن
● دید و بازدید، گردهمایی در دریا
● گپ، صحبت دوستانه
● دستهی نهنگ، جمع شدن نهنگان، دسته شدن نهنگها