gammon (4)
معنی کامل و مثالها
/gam´ǝn/n., interj., vt.,vi.
● (عامیانه - انگلیس) چرند، چاخان، یاوه
● (عامیانه - انگلیس) یاوهگویی کردن، چرند گفتن، چاخان کردن
● گول زدن، اغوا کردن
I was not gammoned by his flattery
چاپلوسی او مرا فریب نداد.
* give someone gammon
کسی را سرگرم کردن در حالی که نفر دیگر جیب او را میزند
* keep someone in gammon
کسی را سرگرم کردن در حالی که نفر دیگر اموال او را بلند میکند