دیکشنری فارسی

gammon (4)

معنی کامل و مثال‌ها

/gam´ǝn/n., interj., vt.,vi.

● (عامیانه - انگلیس) چرند، چاخان، یاوه

● (عامیانه - انگلیس) یاوه‌گویی کردن، چرند گفتن، چاخان کردن

● گول زدن، اغوا کردن

I was not gammoned by his flattery

چاپلوسی او مرا فریب نداد.

* give someone gammon

کسی را سرگرم کردن در حالی که نفر دیگر جیب او را می‌زند

* keep someone in gammon

کسی را سرگرم کردن در حالی که نفر دیگر اموال او را بلند می‌کند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن