دیکشنری فارسی

gang (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gaŋ/n., vi., vt.

● (در مورد انسان) گروه، دسته، یک گروه کارگر (که زیر نظر یک سرکارگرند)

I am having the gang over for a party

گروهی (از همکاران) را به مهمانی دعوت کرده‌ام.

● گنگ، همدستان (در کارهای غیر قانونی)، (در زندان) گروه کار، (در شهرهای بزرگ) لوطی‌های محله، دسته‌ی جوانان ولگرد (و معمولا تبهکار)، اراذل و اوباش

a gang of thieves

دسته‌ی دزدان

teenage gangs are making some streets unsafe

نوجوانان عضو دستجات‌تبهکار امنیت برخی از خیابان‌ها را مختل کرده‌اند.

● (در مورد آچار و سایر ابزار کار) یک سری، یک دست

● جمعیت، انبوه، دار و دسته

he and his political gang

او و دارودسته‌ی سیاسی او

● (معمولا با up) دسته تشکیل دادن، همگرا شدن، دسته شدن

● (عامیانه) دسته جمعی حمله کردن، چند تا یکی کردن

they tried to gang him and take the money away from him

آنها سعی کردند دست به یکی کرده و پول را از چنگش درآورند.

* gang up on

جملگی به سر کسی ریختن، چند تا یکی کردن

* gang of drills

یک سری مته (به اندازه‌های مختلف)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن