gang (1)
معنی کامل و مثالها
/gaŋ/n., vi., vt.
● (در مورد انسان) گروه، دسته، یک گروه کارگر (که زیر نظر یک سرکارگرند)
I am having the gang over for a party
گروهی (از همکاران) را به مهمانی دعوت کردهام.
● گنگ، همدستان (در کارهای غیر قانونی)، (در زندان) گروه کار، (در شهرهای بزرگ) لوطیهای محله، دستهی جوانان ولگرد (و معمولا تبهکار)، اراذل و اوباش
a gang of thieves
دستهی دزدان
teenage gangs are making some streets unsafe
نوجوانان عضو دستجاتتبهکار امنیت برخی از خیابانها را مختل کردهاند.
● (در مورد آچار و سایر ابزار کار) یک سری، یک دست
● جمعیت، انبوه، دار و دسته
he and his political gang
او و دارودستهی سیاسی او
● (معمولا با up) دسته تشکیل دادن، همگرا شدن، دسته شدن
● (عامیانه) دسته جمعی حمله کردن، چند تا یکی کردن
they tried to gang him and take the money away from him
آنها سعی کردند دست به یکی کرده و پول را از چنگش درآورند.
* gang up on
جملگی به سر کسی ریختن، چند تا یکی کردن
* gang of drills
یک سری مته (به اندازههای مختلف)