gangliated
معنی فارسی
عقده دار
معنی کامل و مثالها
/gaŋ´glē āt´id/adj.
● دارای غدهی عصبی، غدهای، وابسته به برآمدگی، گرهدار، دارای گره عصبی، دژ پیهمانند، عقدهدار (gangliate هم میگویند)
عقده دار
/gaŋ´glē āt´id/adj.
● دارای غدهی عصبی، غدهای، وابسته به برآمدگی، گرهدار، دارای گره عصبی، دژ پیهمانند، عقدهدار (gangliate هم میگویند)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن