دیکشنری فارسی

gantlet (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gônt´lit, gänt´-, gant´-/n.,vt.

● (در قشون قدیم) نوعی تنبیه که طی آن شخصی از میان دو صف سرباز که با چوب او را می‌زدند دوانده می‌شد

● (مجازی) یک سری زحمات یا مشقات (بیشتر gauntlet نوشته می‌شود)

● (راه آهن) محل تلاقی دو خط آهن، محل انشعاب یک خط آهن به دو خط

● منشعب شدن خط آهن، متلاقی شدن (دو خط)

● تحت فشار و آزار از دو طرف قرار داشتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن