دیکشنری فارسی

garble

معنی فارسی

بدنمايش دادن تحريف کردن ناقص کردن گلچين کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/gär´bǝl/n., vt.

تحریف کردن، دستکاری کردن (در متن یا نوشته)

a garbled text

متن تحریف شده

(در اثر سهل‌انگاری) بد نقل قول کردن، (در اثر بدی دستگاه فرستنده یا بدی هوا) پیام نامفهوم پخش کردن، (داستان و غیره را) به طور بی معنی بازگو یا بازنویس کردن

the radio message was so garbled, I couldn't understand it at all

پیام رادیویی آنقدر در هم و برهم بود که اصلا آن را نفهمیدم.

(مهجور) سرند کردن، غربال کردن، بیختن

(نادر) گلچین کردن، دستچین کردن

تحریف، نامفهوم سازی، گنگ سازی

مترادف‌ها

verb active
Mutilate (a quotation), falsify, pervert, corrupt, misrepresent, misquote.

واژه‌های دیگر با معنی «بدنمايش دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن