دیکشنری فارسی

garble

معنی فارسی

بدنمايش دادن تحريف کردن ناقص کردن گلچين کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/gär´bǝl/n., vt.

● تحریف کردن، دستکاری کردن (در متن یا نوشته)

a garbled text

متن تحریف شده

● (در اثر سهل‌انگاری) بد نقل قول کردن، (در اثر بدی دستگاه فرستنده یا بدی هوا) پیام نامفهوم پخش کردن، (داستان و غیره را) به طور بی معنی بازگو یا بازنویس کردن

the radio message was so garbled, I couldn't understand it at all

پیام رادیویی آنقدر در هم و برهم بود که اصلا آن را نفهمیدم.

● (مهجور) سرند کردن، غربال کردن، بیختن

● (نادر) گلچین کردن، دستچین کردن

● تحریف، نامفهوم سازی، گنگ سازی

تعریف انگلیسی

verb
  1. make false by mutilation or addition; as of a message or story “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Mutilate (a quotation), falsify, pervert, corrupt, misrepresent, misquote.

واژه‌های دیگر با معنی «بدنمايش دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن