garble
معنی فارسی
بدنمايش دادن تحريف کردن ناقص کردن گلچين کردن
معنی کامل و مثالها
/gär´bǝl/n., vt.
● تحریف کردن، دستکاری کردن (در متن یا نوشته)
a garbled text
متن تحریف شده
● (در اثر سهلانگاری) بد نقل قول کردن، (در اثر بدی دستگاه فرستنده یا بدی هوا) پیام نامفهوم پخش کردن، (داستان و غیره را) به طور بی معنی بازگو یا بازنویس کردن
the radio message was so garbled, I couldn't understand it at all
پیام رادیویی آنقدر در هم و برهم بود که اصلا آن را نفهمیدم.
● (مهجور) سرند کردن، غربال کردن، بیختن
● (نادر) گلچین کردن، دستچین کردن
● تحریف، نامفهوم سازی، گنگ سازی
مترادفها
verb active
Mutilate (a quotation), falsify, pervert, corrupt, misrepresent, misquote.