دیکشنری فارسی

gargoyle

UKgɑːgɔil

معنی فارسی

ميزاب

معنی کامل و مثال‌ها

/gär´goil´/n.

● گارگویل (در بناها و کلیساهای قدیم: ناودانی که به شکل صورت انسان یا حیوانات عجیب از فلز و یا سنگ حجاری شده است)، ناودان کله اژدری، میزآب

● (معماری) هر نوع تزئین برجسته به شکل گارگویل

● آدم بدریخت، آدم کریه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a spout that terminates in a grotesquely carved figure of a person or animal
  2. an ornament consisting of a grotesquely carved figure of a person or animal

مترادف‌ها

noun
[Written also Gargoil and Gargyle.] Spout, projecting conductor.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن