دیکشنری فارسی

garnishee

UKgɑːniʃiː

معنی فارسی

کسيکه خواسته اي نزداوتامين ياتوقيف شده

باشد

معنی کامل و مثال‌ها

/gär´ni shē´/n., vt.

● (حقوق)

● کسی که خواسته‌ای نزد او تامین یا توقیف باشد، کسی که اموال متهم در ید اوست

● (اموال شخص متهم را) در ید گرفتن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a wage earner who is served with a garnishment
  2. take a debtor's wages on legal orders, such as for child support “His employer garnished his wages in order to pay his debt” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «کسيکه خواسته اي نزداوتامين ياتوقيف شده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن