دیکشنری فارسی

gaseous

UKgæsiəs US'gæsıəs

معنی فارسی

گازي بخاري لطيف گازدار جوشان بي قوام سست دواتشه

معنی کامل و مثال‌ها

/gas´ē ǝs, gash´ǝs/adj.

● گازی، گاز مانند، گازدار

gaseous matter

ماده‌ی گازدار

● (عامیانه) نفاخ، باد شکم‌آور

تعریف انگلیسی

adjective
  1. existing as or having characteristics of a gas “steam is water is the gaseous state” “Attrubites: state of matter, state”

واژه‌های دیگر با معنی «گازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن