دیکشنری فارسی

gassed

UKgæst USgæst

معنی فارسی

گاز هواي دم دار بنزين لاف بيهوده گاز زدن (به) ياوه سرايي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/gast/adj.

● (خودمانی) سیاه مست، مست و خراب، مست

واژه‌های دیگر با معنی «گاز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن