دیکشنری فارسی

gate (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gāt/n., vt.

● دروازه، در بزرگ، در حیاط، در ورودی منزل یا باغ، قاپو

the barbarians were at the main gate of the city

بربرها پشت دروازه‌ی اصلی شهر بودند.

● مدخل، محل ورود و خروج

● (در فرودگاه) گیت، محل ورود و خروج از هواپیما به فرودگاه

flight no. 142 will arrive at gate b19

پرواز شماره‌ی 142 در گیت 19ب وارد خواهد شد.

● گردنه، گذرگاه کوهستان، گدار

● (در اسبدوانی) دریچه‌ای که هنگام شروع مسابقه کنار می‌رود تا اسب‌ها شروع به دویدن کنند، (راه‌آهن) دریچه یا مانعی که در محل تقاطع خط آهن و جاده با باز و بسته شدن ترافیک را تنظیم می‌کند، (در سد و کانال) دریچه‌ی تنظیم آب، (در اسکی اسلالم) باریکه‌ی بین دو چوب پرچم که اسکی باز از وسط آن رد می‌شود

● (در سینما و نمایش و غیره) جمع مبلغ بلیط‌های فروخته شده، دخل، تعداد کل تماشاگرانی که بلیط خریده‌اند

gate money

(به ویژه مسابقه‌ی ورزشی) جمع پول دریافتی از محل فروش بلیط

● (برق) سویچ فلکه (دارای دو سیم ورودی و چندین سیم خروجی)

● (انگلیس) به عنوان تنبیه شاگردی را در محوطه‌ی مدرسه نگه داشتن

● در نرده‌ای، دروازه‌ی نرده‌ای، در گاراژ

● دروازه‌دار کردن، دردار کردن

a gated community

محله‌ی دروازه‌دار (که اشخاص متفرقه را راه نمی‌دهند)

* to give (get) the gate

(خودمانی) اخراج کردن (شدن)، بیرون کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن