gaud
معنی فارسی
خرده ريزه قشنگ زيورالات اسباب بازي
معنی کامل و مثالها
/gôd/n.
● (در قدیم) مهرهی بزرگ تسبیح
● جواهر مصنوعی و بی ارزش، زلم زیمبو
مترادفها
noun
[Written also Gawd.] Trinket, gewgaw, bawble, trifle, toy, worthless piece of finery.
خرده ريزه قشنگ زيورالات اسباب بازي
/gôd/n.
● (در قدیم) مهرهی بزرگ تسبیح
● جواهر مصنوعی و بی ارزش، زلم زیمبو
noun
[Written also Gawd.] Trinket, gewgaw, bawble, trifle, toy, worthless piece of finery.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن