دیکشنری فارسی

gaud

معنی فارسی

خرده ريزه قشنگ زيورالات اسباب بازي

معنی کامل و مثال‌ها

/gôd/n.

(در قدیم) مهره‌ی بزرگ تسبیح

جواهر مصنوعی و بی ارزش، زلم زیمبو

مترادف‌ها

noun
[Written also Gawd.] Trinket, gewgaw, bawble, trifle, toy, worthless piece of finery.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن