gauntleted
معنی فارسی
مجهز به دستکش زرهي، دستکشدار،
دستکش پوشيده
معنی کامل و مثالها
/-id/adj.
● مجهز به دستکش زرهی، دستکشدار، دستکش پوشیده
تعریف انگلیسی
adjective
- wearing a protective glove “gestured with his gauntleted hand”