دیکشنری فارسی

generalship

UKʒɔnrɔlʃip US'dʒenərəl'ʃıp

معنی فارسی

سرتيپي درجه سرتيپي تدبيرجنگي تدبير کارداني سياست مهارت

معنی کامل و مثال‌ها

/jen´ǝr ǝl ship´/n.

● مقام ژنرالی، تیمساری، سپهبدی

● رهبری ماهرانه

● مهارت نظامی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the leadership ability of a military general
  2. the office and authority of a general

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن