دیکشنری فارسی

genital

UKdʒenitl US'dʒenətəl

معنی فارسی

تناسلي ، وابسته به (جهاز) تناسل

معنی کامل و مثال‌ها

/jen´i tǝl, -it'l/adj.

● تناسلی، شرمگاهی

genital organs

اعضای تناسلی

● (جمع) عضو تناسلی، اندام زادآوری

● (روانکاوی - وابسته به مرحله‌ی سوم رشد روانی کودک که طی آن توجه طفل به آلت تناسلی خود زیاد می‌شود - در مقایسه با مراحل دهانی و مقعدی) زادآوری، تناسلی

genital phase

مرحله‌ی تناسلی

● زایشی، زادی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to the external sex organs “genital herpes” “venereal disease” “Pertains to noun: genitals”

واژه‌های دیگر با معنی «تناسلي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن