genital
UKdʒenitl
US'dʒenətəl
معنی فارسی
تناسلي ، وابسته به (جهاز) تناسل
معنی کامل و مثالها
/jen´i tǝl, -it'l/adj.
● تناسلی، شرمگاهی
genital organs
اعضای تناسلی
● (جمع) عضو تناسلی، اندام زادآوری
● (روانکاوی - وابسته به مرحلهی سوم رشد روانی کودک که طی آن توجه طفل به آلت تناسلی خود زیاد میشود - در مقایسه با مراحل دهانی و مقعدی) زادآوری، تناسلی
genital phase
مرحلهی تناسلی
● زایشی، زادی
تعریف انگلیسی
adjective
- of or relating to the external sex organs “genital herpes” “venereal disease” “Pertains to noun: genitals”