دیکشنری فارسی

genitals

UKdʒenitlz US'dʒenətəlz

معنی فارسی

جهازتناسلي (خارجي) الات تناسلي (بيروني)

معنی کامل و مثال‌ها

/jen´i tǝlz, -it'lz/n.pl.

● آلت تناسلی، دستگاه تولیدمثل، ذکر، کس، کیر، شرمگاه، اندام(های) تناسلی، اندام(های) زادآوری

تعریف انگلیسی

noun
  1. external sex organ

مترادف‌ها

noun plural
Sexual organs, private parts, organs of generation, pudenda.

واژه‌های دیگر با معنی «جهازتناسلي (خارجي)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن