genitals
UKdʒenitlz
US'dʒenətəlz
معنی فارسی
جهازتناسلي (خارجي) الات تناسلي (بيروني)
معنی کامل و مثالها
/jen´i tǝlz, -it'lz/n.pl.
● آلت تناسلی، دستگاه تولیدمثل، ذکر، کس، کیر، شرمگاه، اندام(های) تناسلی، اندام(های) زادآوری
تعریف انگلیسی
noun
- external sex organ
مترادفها
noun plural
Sexual organs, private parts, organs of generation, pudenda.