geniture معنی فارسی تولد. واژههای دیگر با معنی «تولد.» birth cry آواي تولد birth injury آسيب تولد birth trauma ضربه تولد postnatal پس از تولد reborn تولد تازه يافته، تغيير حالت روحاني يافته . redivivus تولد تازه يافته، زندگي نو يافته . prenatal پيش از تولد رخ داده Yuletide ايام عيد تولد عيسي. antenatal مربوط به پيش از تولد post natal واقع شونده پس از تولد