دیکشنری فارسی

genocide

UKdʒenəsaid US'dʒenə'saıd

معنی فارسی

کشتار دسته جمعي قتل عام

معنی کامل و مثال‌ها

/jen´ǝ sīd´/n.

● کشتار طبق برنامه برای براندازی ملت یا نژادی، نسل‌کشی، قتل عام، نژاد براندازی، پاکسازی نژادی

* genocidal, adj.

قتل‌عامانه، وابسته به نسل‌کشی و نژاد براندازی

the Nazis' genocidal acts

اعمال نژاد براندازانه‌ی نازی‌ها

تعریف انگلیسی

noun
  1. systematic killing of a racial or cultural group

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن