دیکشنری فارسی

gentility

UKdʒentilitiː USdʒen'tılıtı

معنی فارسی

اقامنشي بزرگي شرافت نجابت اصالت

معنی کامل و مثال‌ها

/jen til´i tē/n., pl.

● نجابت خانوادگی، اشرافیت، تعلق به طبقات بالای اجتماع، بزرگ زادگی، آقازادگی، پاکزادگی

his behavior revealed his gentility

رفتارش نجابت خانوادگی او را نشان می‌داد.

● ادب و تواضع، فهمیدگی و ادب، آداب دانی، نزاکت

● میرزا، اشراف، هزار خانواده، طبقات ممتاز، بزرگ‌زادگان، اعیان

he has married into gentility

او با اعیان وصلت کرده است.

● بزرگ منشی، رادی، رادمنشی، بزرگواری، خوش لباسی و خوش رفتاری

● تظاهر به فضل و کمال، تظاهر به ادب و نزاکت، تعارفات و آداب بیش از اندازه، رودربایستی زیاد

تعریف انگلیسی

noun
  1. elegance by virtue of fineness of manner and expression

مترادف‌ها

noun
Politeness, courtesy, urbanity, good breeding, good behavior, refinement of manners.

واژه‌های دیگر با معنی «اقامنشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن