دیکشنری فارسی

genus

UKdʒenjuːz US'dʒi:nəs

معنی فارسی

جنس نوع دسته گام هنگام

معنی کامل و مثال‌ها

/jē´nǝs/n., pl.

(زیست‌شناسی) جنس، سرده (که در موجودات بخشی از تیره است و به چند گونه تقسیم می‌گردد)

طبقه، نوع، قسم

(منطق) چیزهایی که قابل تقسیم به طبقات فرعی هستند، تجریدی، تجزیه‌پذیر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a general kind of something “ignore the genus communism”
  2. (biology) taxonomic group containing one or more species

مترادف‌ها

noun
1. Group (subordinate to a class, tribe, or order), assemblage of species.
2. (Logic) Relative, universal, kind or sort or class to which particulars belong.

واژه‌های دیگر با معنی «جنس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن