دیکشنری فارسی

geopolitics

UKdʒiəupɔlitiks US'dʒi:əu'pɔlətıks

معنی فارسی

مطالعه نفوذ عوامل فيزيکي(چون جغرافيا و علم

اقتصاد و امار) درمشي سياسي و سياست

خارجي کشور.

معنی کامل و مثال‌ها

/jē´ō päl´i tiks´/n.pl.

● مطالعه‌ی رابطه‌ی جغرافی و سیاست، سیاسی و جغرافیایی، سیاست جغرافیایی، زمین سیاست، ژئوپولیتیک، جغرافیایی - سیاسی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the study of the effects of economic geography on the powers of the state

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن