دیکشنری فارسی

geostationary

معنی فارسی

زمينهم گرد ثابت بر زمين زمين استوار

معنی کامل و مثال‌ها

/jē´ō stā´shǝ ner´ē/adj.

● (ماهواره یا فضاپیمایی که مدارش دور خط استوا بوده و سرعتش مساوی است با سرعت حرکت زمین به دور خود و بنابراین در بالای محل خاصی ثابت قرار دارد) زمین‌هم گرد، ثابت بر زمین، زمین استوار (geosynchronous هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or having a geosynchronous orbit such that the position in such an orbit is fixed with respect to the earth “a geostationary satellite”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن