germin معنی فارسی جوانه زدن اغازروييدن کردن سبزشدن واژههای دیگر با معنی «جوانه زدن» sprout جوانه زدن، درآمدن، سبز شدن germinate جوانه زدن، اغازروييدن کردن، سبزشدن germinator جوانه زدن، اغازروييدن کردن، سبزشدن pullulate جوانه زدن، درامدن، غنچه کردن burgeon جوانه زدن، درآمدن، بيرون دادن pululate جوانه زدن، غنچه کردن، رشد ونمود کردن. blastogenesis تکثير از راه جوانه زدن. repullulate دوباره درامدن، دوباره جوانه زدن، برگشتن acrospire گياهک دانه، نخستين جوانه ء دانه، جوانه زدن. blast- پيشوندي است بمعني غنچه، شکوفه، جوانه و جوانه زدن